شنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹

آبروی شیرازی ها را خریدم

1- پس از اینکه تلویزیون استانی فارس به گونه ای صحنه های پیشباز از احمدی نژاد را نشان داد که گویی در آن صدها هزار تن شرکت کرده اند به خود گفتم که حیف است عکسهای واقعی سخنرانی و استقبال را منتشر نکنم. و خدا را سپاس با این کار آبروی شیرازی ها را خریدم تا همچنان پس از تهران رتبه ی دوم آزادی خواهی در کشور را در دست داشته باشیم.

2- دوستی با نمایه ی ناشناس دیدگاهی فرستاده است و گفته است که «حتا اگر صدها هزار تن برای پیشباز احمدی نژاد به ورزشگاه حافظیه آمده بودند چه سود هنگامی که پیشبازش هم مانند 64 درصدش تقلبی است؟» با این دوستمان کاملا موافق هستم همانگونه که گفتم همه مدارس شیراز و شهرهای همسایه در روز سفر رییس دولت تعطیل شد و دانش آموزان را به پیشباز آوردند تا جمعیت زیاد نشان دهد. همچنان که دوستمان گفته است، حتا در تلویزیون هم پارچه نوشته های پیشباز کنندگان که از خفر و کفترک و دیگر شهرها آورده شده بودند را میشد دید. اتوبوس هایی که آنان را به شیراز آورد در بولوار تخت جمشید مستقر بود.

3- این روزها به شدت درگیر امتحانات هستم. با اینکه پیش تر از روانشنای خوشم نمی آمد اما تازگی به آن علاقمند شده ام. اکنون هم باید بروم و روانشناسی بخوانم.

سه‌شنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹

عکس از استقبال از احمدی نژاد در شیراز

پیش نوشت مهم در پاسخ به دیدگاه های آمده: تصاویر مربوط به هنگام سخنرانی احمدی نژاد است؛ در عین حال بد نیست بدانید که روز گذشته همه مدارس شیراز و بسیاری از شهرستان های همسایه تعطیل بود. دلیلش را که می دانید. برای تایید حرف من می توانید عکس ایسنا را که کیهان همان را با فتوشاپ تغییر داده است و عکس مهر را ببینید.
----------------------------
در عکس های زیر پارچه نوشته ای می بیند که اطلاع رسانی مستقیم مردم به احمدی نژاد است از سوی کارکنان ITI، که همانگونه که در عکس دوم می بینید پارچه نوشته ها از سوی برادران بسیجی به زیر کشیده می شود. عکس های بعدی شمار جمعیت استقبال کننده از احمدی نژاد را نشان می دهد.

استقبال 40 نفره از احمدی نژاد در فرودگاه شیراز

امروز احمدی نژاد در حالی به شیراز سفر کرد که تلویزیون استانی فارس بر خلاف همیشه از صبح برای پوشش سفر استانی وی برنامه پخش کرد. در فرودگاه شیراز تنها چهل نفر به پیشباز احمدی نژاد آمده بودند و در مسیر مدرس، پیرنیا، گلستان، ورزشگاه حافظیه همین شمار احمدی نژاد را همراهی می کردند. این در حالی است که سخنران در ورزشگاه حافظیه به دروغ اعلام کرد احمدی نژاد به دلیل استقبال زیاد (!) یک ساعت و نیم دیرتر به ورزشگاه می آید. در ورزشگاه حافظیه نیز پر بود از دانش آموزان و کارکنان بخشداری های استان و کارکنان کارخانه ی IT ، به گونه ای که بسیاری از آنان پارچه نوشته های مدرسه و اداره متبوع خود را در دست داشتند. در حالی که صدا و سیما ی مرکز فارس اقدام به پخش تصاویر به صورت کلوز آپ کرده و از از نشان دادن همه ی جمعیت خودداری کرد. جمعیت به گونه ای بود که تنها بخشی از ورزشگاه پر شده و بخش بزرگی ورزشگاه ده هزار نفره ی حافظیه خالی بود. بسیاری از مردم نیز پارچه نوشته های اعتراضی چون :«800 خانواده، هشت ماه بدون حقوق» و «دوازده ماه است که حقوق نگرفته ایم.» در دست داشتند پیش از آمدن احمدی نژاد مداح در ورزشگاه معترضان را بی غیرت، منافق و... خواند و از خدا خواستاری نابودی آنان شد. نا گفته نماند به دلیل آنکه شیراز پس از تهران بیشترین معترضان در کشور را دارد و البته سرکوب در شیراز از همه ی کشور سنگین تر است سازمان های استان همه ی تلاش خود برای زیاد نشان دادن جمعیت به کار گرفتند. می کوشم عکس های استقبال را تا امشب روی تارنگاشت بگذارم.

یکشنبه ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹

مرگ منتظری پایان حق خواهی نیست

مرگ آیت الله منتظری را هنوز هم باور نکرده ام. توی اتوبوس بودم که ناگهان یکی از دوستانم پیام زد و نوشت:«مرگ آیت الله منتظری را به همه آزادی خواهان تسلیت می گوییم.» پیرمردی هم که کنار دستم نشسته بود و این را شنید گریه کرد. بسیاری از بچه هایی هم که بهشان زنگ زدم هنوز خبر نداشتند. در بهت تکرار تاریخم؛ درست در اوج مبارزه ها پدر معنوی جنبش سبز درگذشت. هرگز نه دلبستگی به آیت الله منتظری داشتم و نه به هیچ روحانی دیگری؛ به ویژه اینکه برخی از مریدان وی همراه ما در اعتراضات شرکت نمی کردند. اما منتظری نمادی بود برای حق خواهی؛ کسی که از قدرت دل برید اما به مرگ جوانان میهن اعتراض کرد. منتظری به مهر ایزدی پیوست اما یک چیز را همه می دانیم و آن اینکه مرگ منتظری پایان حق خواهی نیست.

شنبه ۱۹ دسامبر ۲۰۰۹

تاریکخانه ی اشباح

پس خواندن کتاب «عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری» کتاب «تاریکخانه ی اشباح» نوشته ی اکبر گنجی دومین کتابی است که از او می خوانم. مانند کتاب پیش این هم مجموعه ای از یادداشت های گنجی پیرامون قتل های زنجیره ای است. منتها چیزی که بیش از هر چیز به چشم می آید چگونه اندیشیدن گنجی در آن سالها - یعنی سالهای 77 و 78 که این دو کتاب چاپ شده اند - با شیوه ی اندیشه ای او در زمان حاضر است. گنجی در کتاب های فوق سرسختانه از روحانیت و دین و البته دولتی نکردن دین دفاع میکند اما همچنانکه امروزه می بینیم وی به یکی از بزرگترین مخالفان دین، چه اسلام، مسیح یا یهودیت برخواسته و در کتاب های این سه دین شک کرده است. نمی خواهم از این دین ها دفاع کنم اما یک چیز برایم جالب است و آن اینکه آیا زندان که گنجی شش سال آن را تحمل کرد این اندازه در روشنگری افراد سیاسی نقش داشته؟ و اگر چنین است چرا رژیم به جای جایگزینی کیفرخواستی دیگر همچنان همین راه را ادامه می دهد؟
بگذریم. دیشب که با یکی از یارهای خیابانی صحبت می کردم دانستم که هیچ کدام نگرانی ای نداریم و پای کاری که کرده ایم تا آخر ایستاده ایم.